محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
139
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
دريافته است تا چگونه براى بهروزى خوب آن را به كار بندد و همان چيزى است كه ما به نوبهء خود - موقعى كه از روش صورى كانت استخراج مىكرديم - به آن دست يافتيم . واقع مطلب اين است ، آنگاه كه هنر زيستن با آنچه از قوانين مهارت و هوشمندى كه دربر دارد ، نشاط و علاقهمندى ما را به صورت جدّى نمىطلبد ، مگر براساس هدفى دوست داشتنى ، زيرا قانون اخلاقى به تنهايى نشاط و علاقه را براى خود فرض مىنمايد ، به اين معنا كه به موجب ارزش ذاتى كه دارد ، باعث نشاط مىگردد ، « 1 » بنابراين امر واجب « 2 » را به تنهايى ممكن است « الزام » به معناى حقيقى ناميد . امّا اوامر ديگر كه چيزى جز نصايح صرف نيستند وسايل را براى كسى كه مىخواهد به هدفى برسد ، معرفى مىكند . ما بهطور موقت مسئلهء معرفت را كنار خواهيم گذاشت ؛ با توجّه به اينكه انسان همواره در چنين حالت تجرّدى مىتواند وظيفهء خود را تصوّر نمايد . « 3 » اكنون نمىخواهيم از جنبهء نگرش فاعل سخن بگوييم و بعدها نسبت به نظريّهاى كه از اين اخلاص نمونه در نيّت انسان يك واجب قطعى مىسازد ، انتقاد خواهيم كرد . « 4 » ولى ما تنها نظريّهء كانت را از آن جهت تأييد مىكنيم كه تمام ارزش نتيجه ، نسبت به انديشهء واجب و لازم بودن بيگانه است ، چون قانون اخلاقى به خودى خود به خاطر هر نوع ارزش خارجى كه مجوّز آن است ، به هيچ وجه مورد نياز نيست . « 5 » تنها چيزى كه سزاوار است و بلكه در مورد تأكيد سلطهء قانون اخلاقى كفايت مىكند ، آن است كه عمل را به عنوان اينكه امرى الزامى است و حسن ذاتى دارد - با قطعنظر از هر نتيجهء خوب و يا بد - به ما پيشنهاد مىدهد . بنابراين ، هرگاه ما يكى از اين اعتبارات را جايگزين ديگرى نماييم ، نظام امور دگرگون مىشود و عمل ما يك عمل مرتبط با اعمال اخلاقى به حساب نمىآيد . « 6 »
--> ( 1 ) - قبلا توضيح داديم كه امر اخلاقى ، خود مطلوب است . بدون توجّه به هدفى در وراى آن - ( م ) . ( 2 ) - منظور مؤلف از امر واجب ، واجب شرعى است كه الزامآور است . وى امر اخلاقى را الزامآور نمىداند . - ( م ) . ( 3 ) - مؤلّف نظر كانت را توصيهء اخلاقى و بدون پشتوانهء اجرايى مىداند - ( و ) . ( 4 ) - ر . ك : همين كتاب ، فصل چهارم ، قسمت دوم . ( 5 ) - قانون اخلاقى كانت مشروط به چيزى نيست و ضامن اجراى خارجى هم ندارد - ( و ) . ( 6 ) - به گفتهء كانت ، مطابق تكليف است ؛ انجام تكليف نيست - ( و ) .